اعتراضات اخیر در ایران، صرفاً تکرار چرخهای آشنا از نارضایتی اجتماعی نیست. آنچه این موج جدید را برای ناظران اروپایی متمایز میکند، نه فقط گسترهٔ جغرافیایی آن، بلکه تغییر لحن، مطالبات و حتی نمادهایی است که در خیابانها شنیده میشود. این بار، اعتراضات بیش از آنکه حول یک مطالبهٔ مشخص اقتصادی یا صنفی شکل بگیرد، نشانههایی از یک بحران عمیق مشروعیت سیاسی را با خود حمل میکند.
در سالهای گذشته، اعتراضات ایران اغلب با خواستههایی محدود آغاز میشد: افزایش قیمت سوخت، بیکاری، یا فساد اداری. اما اکنون، شکاف میان جامعه و حاکمیت چنان عمیق شده که شعارها مستقیماً ساختار قدرت را هدف میگیرند. برای بسیاری از معترضان، مسئله دیگر اصلاح درونسیستمی نیست، بلکه پرسش از «آیندهٔ پس از جمهوری اسلامی» است؛ پرسشی که برای سالها به حاشیه رانده شده بود.
در همین چارچوب است که شنیده شدن نام «رضا پهلوی» در برخی تجمعات، توجه رسانهها و تحلیلگران خارجی را جلب کرده است. این مسئله الزاماً به معنای اجماع یا بازگشت نوستالژیک به گذشته نیست، بلکه بیش از هر چیز نشاندهندهٔ خلأ آلترناتیو سیاسی قابل تصور در ذهن بخشی از جامعه است. برای نسلی که نه انقلاب ۵۷ را تجربه کرده و نه به وعدههای اصلاحطلبی باور دارد، نام یک چهرهٔ خارج از ساختار فعلی، به نمادی از «امکان دیگر» تبدیل شده است؛ حتی اگر این امکان هنوز مبهم و محل مناقشه باشد.
از منظر اروپایی، این تحول اهمیت ویژهای دارد. اروپا سالها سیاست خود در قبال ایران را بر محور «ثبات» و «مدیریت بحران» بنا کرده است: از توافق هستهای گرفته تا تعامل محدود دیپلماتیک. اما اعتراضات کنونی نشان میدهد که ثبات ظاهری، لزوماً بازتابدهندهٔ رضایت اجتماعی نیست. جامعهای که در آن شکاف اعتماد به این حد رسیده، میتواند در بازهای کوتاه وارد فازهای پیشبینیناپذیر شود؛ موضوعی که پیامدهای آن فراتر از مرزهای ایران خواهد بود.
نکتهٔ کلیدی دیگر، نقش جامعهٔ مدنی و دیاسپورای ایرانی در اروپا است. برخلاف گذشته، ارتباط میان خیابانهای ایران و شبکههای رسانهای و اجتماعی خارج از کشور سریعتر و سازمانیافتهتر شده است. این امر باعث شده روایت رسمی حکومت بهراحتی مسلط نشود و تصویر پیچیدهتری از تحولات ایران به افکار عمومی اروپا منتقل گردد.
در نهایت، آنچه امروز در ایران جریان دارد، نه یک انقلاب قطعی است و نه یک اعتراض گذرا. این یک مرحلهٔ میانی است: مرحلهای که در آن جامعه در حال آزمودن صداها، نامها و مسیرهای مختلف است. شنیده شدن نام رضا پهلوی در میان این صداها، بیش از آنکه پاسخ باشد، نشانهٔ یک پرسش حلنشده است؛ پرسشی که اروپا نیز، دیر یا زود، ناچار خواهد شد آن را جدیتر از گذشته دنبال کند.
نویسنده:حسن حمزه زاده حیقی
