در روزهای گذشته، حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بار دیگر ماهیت واقعی خود را آشکار کرده است: حکومتی که برای بقا، ارتباط مردم با جهان را قطع میکند و سپس در تاریکی دست به سرکوب میزند.
قطع سراسری و هدفمند اینترنت در ایران نه یک اقدام امنیتی، نه یک تصمیم فنی، بلکه بخشی از یک استراتژی سرکوب سیستماتیک است.
وقتی اینترنت قطع میشود، گلولهها آزاد میشوند.
وقتی اینترنت قطع میشود، شکنجه آسانتر میشود.
وقتی اینترنت قطع میشود، حقیقت بیدفاع میماند.
ملاها بهخوبی میدانند که مشکل اصلیشان اعتراضات نیست؛ مشکل، دیده شدن است.
آنها از تصویر میترسند، از صدا میترسند، از مستندسازی میترسند.
به همین دلیل، پیش از آنکه خیابان را ببندند، اینترنت را خفه میکنند.
در این روزها، مردم ایران در شرایطی اعتراض میکنند که:
• هیچ رسانهٔ آزادی ندارند
• هیچ امکان ارتباطی با جهان خارج ندارند
• و در برابر نیروهایی ایستادهاند که به مصونیت کامل از مجازات باور دارند
این یک نبرد نابرابر است؛ دولت با همهٔ ابزارهای سرکوب، مردم با دست خالی.
قطع اینترنت، صرفاً محدود کردن دسترسی به شبکههای اجتماعی نیست.
این اقدام، قطع تماس با پزشک، خبرنگار، خانواده، و نهادهای حقوق بشری است.
این یعنی حذف شاهدان.
این یعنی آمادهسازی صحنه برای خشونت بیرحمانه.
جامعهٔ جهانی، بهویژه اروپا، دیگر نمیتواند پشت واژههایی مثل «نگرانی عمیق» پنهان شود.
وقتی حکومتی عمداً مردمش را از جهان جدا میکند تا آنها را در سکوت سرکوب کند، بیعملی دیگر بیطرفی نیست؛ همدستی است.
اگر امروز قطع اینترنت در ایران بدون هزینه بماند،
فردا این ابزار به الگوی رسمی حکومتهای سرکوبگر تبدیل خواهد شد.
مردم ایران چیزی فراتر از همدردی میخواهند.
آنها اقدام، فشار سیاسی، و پاسخگویی بینالمللی میخواهند.
این یک هشدار است:
قطع اینترنت، ابزار سرکوب قرن بیستویکم است.
و سکوت جهان آزاد، چراغ سبز ادامهٔ این جنایت.
نویسنده:حسن حمزه زاده حیقی
