آنچه در روزهای اخیر در ایران رخ داد، یک «بحران امنیتی» نبود، یک «برخورد با اغتشاش» نبود، یک «خطای میدانی» هم نبود.
قتلعام بود. آگاهانه، برنامهریزیشده، و با دستور.
جمهوری اسلامی در چند روز گذشته بیش از ۱۲ هزار انسان را کشت.
نه در جنگ، نه در درگیری مسلحانه، بلکه در خیابان، در کوچه، در خانه، و حتی روی تخت بیمارستان.
وقتی نیروها با حکم تیر خلاص عمل میکنند، یعنی موضوع فقط متفرقکردن نیست.
یعنی دستور روشن است: بکشید. زنده نگذارید.
گزارشهای متعدد از شهرهای مختلف نشان میدهد که مأموران حکومتی به مجروحان شلیک کردند.
نه در حال درگیری.
نه در حال فرار.
بلکه وقتی زخمی بودند، بیدفاع، و به مراکز درمانی منتقل شده بودند.
این یعنی جمهوری اسلامی حتی قانون بقا را هم کنار گذاشته.
وقتی رژیمی به مجروح تیر خلاص میزند، یعنی به هیچ خط قرمزی باور ندارد.
قطع سراسری اینترنت، اعتراف رسمی به جنایت بود.
اینترنت را قطع کردند نه برای «امنیت»، بلکه برای پنهانکاری.
برای اینکه:
• عددها درز نکند
• تصویرها دیده نشود
• نام کشتهها گم شود
حکومتی که چیزی برای دفاع دارد، خاموش نمیکند.
حکومتی که جنایت کرده، سکوت تحمیل میکند.
۱۲ هزار نفر فقط یک عدد نیست.
۱۲ هزار زندگی است.
۱۲ هزار خانواده است.
۱۲ هزار پروندهی خون که مستقیم به بالاترین سطوح قدرت وصل میشود.
این کشتار نه کار «نیروهای خودسر» بود، نه نتیجهی «هیجان لحظه».
وقتی همزمان در چندین شهر، الگوی واحد شلیک، قتل، تیر خلاص و قطع ارتباط تکرار میشود، یعنی فرمان واحد صادر شده.
جمهوری اسلامی در این چند روز، عملاً مردم ایران را دشمن جنگی اعلام کرد.
و با دشمن جنگی، طبق منطق خودش، باید نابودکننده برخورد کرد.
بعد از این، هیچ حرفی از اصلاح، گفتوگو، یا بازگشت معنا ندارد.
رژیمی که چنین حجمی از کشتار را رقم میزند، وارد فاز بقا شده؛
فازی که در آن، انسان فقط یک مانع است.
این جنایت را نمیشود با بیانیه پوشاند.
نمیشود با سانسور دفن کرد.
نمیشود با زمان شست.
هر کسی که دستور داد،
هر کسی که اجرا کرد،
هر کسی که توجیه کرد،
و هر کسی که آگاهانه سکوت کرد،
شریک این قتلعام است.
این نقطه، نقطهی بیبازگشت است.
نه برای مردم،
بلکه برای خود رژیم.
این خونها میماند.
این عدد میماند.
و این جنایت، چه امروز چه فردا، به نام جمهوری اسلامی ثبت شده است.
نویسنده:حسن حمزه زاده حیقی
