حقیقتی که حکومت از آن وحشت دارد: چرا هر خبر مرموز، آینه جنایتهای پنهان جمهوری اسلامی میشود؟
در روزهای اخیر، روایتهایی درباره پیدا شدن جنازهها در محدوده سد امیرکبیر در شبکههای اجتماعی چرخیده است.
آیا عدد دقیق تأیید شده؟ نه.
اما اصل ماجرا همین است: مردم ایران آنقدر قتل، شکنجه، اعدام مخفی و ناپدیدسازی دیدهاند که هر خبر تازهای—حتی اگر ناقص باشد—بهسرعت در ذهن جمعی مینشیند.
نه از سر توهم؛ از سر تجربهی خونین چهار دهه.
چرا مردم اولین متهم را جمهوری اسلامی میدانند؟
چون این حکومت سابقه دارد؛ سابقهی ثبتشده، مستند، تکرارشونده:
• دهها کشتهی بینام در اعتراضات آبان
• اجساد سوخته، شلیکشده، و مفقودالاثر که خانوادهها باید «سکوت» میکردند
• کهریزک
• قتل زهرا کاظمی، ستار بهشتی
• ناپدیدشدگیهای امنیتی
• دفنهای شبانه، گزارشهای سانسورشده پزشکیقانونی
• و پنهانکاری سیستماتیک در هر پروندهای که بوی خون میدهد
خب حکومتی با این کارنامه، طبیعتاً اولین متهم ذهنی مردم میشود—even اگر هنوز یک گزارش رسمی منتشر نشده باشد.
این نتیجهی رفتار خود رژیم است، نه «شایعهسازی مردم».
وقتی حکومتی ۴۵ سال با مرگ حکومت کرده، انتظار اعتماد چیست؟
جمهوری اسلامی میخواهد مردم باور کنند که «این یکی» اتفاقاً ارتباطی به آنها ندارد.
اما چطور میشود به ساختاری اعتماد کرد که:
• خبرنگار را زندانی میکند، نه قاتل را
• پزشکیقانونیاش زیر سایه نهادهای امنیتی است
• گزارش رسمی را مهر «طبقهبندیشده» میزند
• حتی آمار کشتهشدگان خودش را هم لو نمیدهد
• و هر بار که جنازهای پیدا میشود، اولین کارش پاک کردن ردهاست، نه روشن کردن حقیقت
این سیستم بهطور ساختاری با شفافیت دشمن است.
و حکومتی که دشمن حقیقت است، طبیعتاً دشمن انسان هم هست.
مسئله یافتن چند جسد نیست—مسئله حکومتی است که با جنازهها حکومت میکند
در ایران، مرگ فقط یک «حادثه» نیست؛
ابزار سیاسی است.
وقتی حکومتی میداند هر مرگ مشکوک، هیچوقت به تحقیق مستقل نمیرسد؛
وقتی میداند هر خانوادهای که صدایش را بلند کند، تهدید میشود؛
وقتی ساختار امنیتیاش مصونیت مطلق دارد؛
آن نظام از مرگ نمیترسد—چون مرگ، جزئی از معماری قدرتش شده.
در چنین حکومتی، هر سکوت رسمی خودش یک اعتراف است
جمهوری اسلامی به جای پاسخگویی، فرار میکند.
به جای شفافیت، انکار میکند.
به جای تحقیق، پرونده میسوزاند.
به جای انتشار اسناد، دهان مردم را میبندد.
وقتی حکومتی اینگونه رفتار میکند، مردم حق دارند بخشی از یک حقیقت بزرگتر را ببینند—even اگر جزئیات یک روایت هنوز روشن نشده باشد.
مشکل، روایتها نیست — مشکل رژیمی است که برای پنهان کردن حقیقت، به هر کاری دست میزند
این حکومت ۴۵ سال است که دارد تاریخ را سانسور میکند، حافظه جمعی را زیر فشار میگذارد، و حقیقت را با زور سرکوب میکند.
اما چیزی که نمیفهمد این است که:
حقیقت، حتی اگر از سد، از خاک، از سردخانه، یا از یک کانال فاضلاب بیرون بیاید—بالاخره خودش را نشان میدهد.
کلام آخر
این مقاله در دفاع از «یک خبر خاص» نیست؛
در دفاع از حق دانستن حقیقت است.
و تا روزی که جمهوری اسلامی این حق را پایمال میکند،
هر جسد ناشناس، هر مرگ مشکوک، و هر سکوت رسمی
به یک سوال تبدیل میشود:
اینبار چه چیزی را پنهان میکنید؟
نویسنده:حسن حمزه زاده
